نشسته در اگر (شعر)

علی نگهبان:

می‌نشینم در آفتاب ایوان جنوبی

تپه‌های روبرو سفیدند از برف

سگ همسایه زیر درخت حیاطشان، تنها جایی که برف ننشسته، سنده‌ای می‌اندازد

تنها چیز رمانتیکی که پیرامونم مانده است – همین!

شمار دوستان در خاک نهاده‌ام روز به روز بیشتر می‌شود

مادرم در انتظار من

من در انتظار خبرهای شوم بیشتر

در اگر نشسته‌ام و می‌شمارم ای‌کاش‌هایم را.

  • پدید آورنده :

نوشته‌های همانند