نقش محوری فرهنگ در ستیزه‌های قومی

نوشته‌ی زیر به بررسی نقش فرهنگ در کنش سیاسی می‌پردازد و در آن به ویژه راه‌ها و چگونگی بهره‌گیری از فرهنگ و نمودهای فرهنگی را باز می‌نماید. در جامعه‌ای مانند ایران که جنبه‌هایی ویژه از فرهنگ و ادبیات نقشی بسیار پر رنگ بر عهده دارند، پیشنهادهای این جستار می‌توانند کنشگران را به راهکارهای بسیار اثربخشی رهنمون شوند.

نویسندهمارک هاؤارد راس

برگردان فارسیعلی نگهبان

پیش‌گفتار

تحلیلی که اینک ارائه می‌شود، بر خلاف بیشتر تحلیل‌هایی که از منازعه‌‌های قومی در دست است، بر جزئیات تاریخی اعتراضهای خاص، مسائل عینی که طرفهای درگیر را رویاروی هم قرار می‌دهد، یا ساختارهای تشکیلاتی حاکم بر اینگونه ستیزها تمرکز نمی‌کندنه از آن روی که اینها مهم نیستند، بل به این دلیل که این ویژگی‌ها در برگیرنده‌ی تمامی موارد مهم نیستندگرایش اغلب تحلیل‌های سیاسی این است که نقش هویت و چهارچوبهای عاطفی را در منازعه‌های درازمدت نادیده بگیرند، آن را انکار کنند یا به لحاظ تئوریک کم اهمیت بشمارندمن در اینجا به هدف جبران این عدم توازن، بر نقش بیان و کنش فرهنگی تمرکز می‌کنم و ارتباط آنها را با گسترش منازعه‌ یا ختم آن بررسی می‌کنماین کار به معنی نفی تحلیلهای ساختاری و نهادین نیست، بلکه تلاشی است برای فراگیرتر نمودن شمار عواملی که در این گونه درگیریها مرتبط و مؤثر دانسته می‌شوند.

در آغاز سال ۲۰۰۵، رسانه‌های خبری سرشار بودند از گزارشهایی در مورد کنشها و بیان‌های فرهنگیعاطفی بسیار شدیدی که با مسائل و خواسته‌های ملموس و عینی در آمیخته بودنددر چین تظاهرات زیادی صورت می‌گرفت در اعتراض به تغییرهایی که ژاپن در کتابهای درسی مدارس داده بودبه نظر می‌رسید هدف ژاپن از تغییر کتابهای درسی کم اهمیت جلوه دادن ستمهای ژاپنی‌ها در جنگ جهانی دوم، از جمله تجاوزهای جنسی نانکینگ در سال 1937 بودتحلیل‌گران این اعتراضها را با تلاش ژاپن برای به دست آوردن یک کرسی دائم در شورای امنیت سازمان ملل و نیز با رقابت اقتصادی در خاور دور مرتبط می‌دانستنددر نتیجه‌ی اعتراضهای فزاینده، ژاپن «پشیمانی و افسوس عمیق» خود را از خسارت هنگفت و رنج عمیقی که در طول جنگ وارد کرده بود اظهار داشتاما این کار کافی نبود و رئیس جمهور چین هو جینتائو با نخست وزیر ژاپن جوئیچیرو کویزومی ملاقات کرد و جینتائو در آنجا گفت که دیدارهای جنجال برانگیز کویزومی از معبد یاسوکونی توکیو ادای احترام به جنایتکاران جنگی بوده است و دشواری اصلی در روابط چینژاپن به شمار می‌آید، و آن دیدارها مانع سفرهای رسمی هر یک از رهبران آن دو کشور به کشور دیگر در سه سال گذشته بوده است.

در همان زمان، در افریقای جنوبی منازعه‌ بر سر تغییر نام پره‌توریا، که پایتخت اداری افریقای جنوبی است، در جریان بودشورای کلانشهر تصویب کرد که نام منطقه به تشوین تغییر یابد، که نام یکی از رئیسان سابق قبیله‌ی اندیبیل و نام رودخانه‌ای در منطقه است و به معنای «ما مثل همیم» می‌باشددر آن زمان این منطقه به نام تریکر نامیده می‌شد که نام کسی بود که سفیدپوستان هلندی‌تبار افریقایی را در نبرد رودخانه‌ی خون رهبری می‌کرد؛ با این وجود، شورای کلانشهر موافقت کرد که هم‌چنان نام پره‌توریا را برای شهر مرکزی حفظ کندچندین حزب اپوزیسیون و گروههای هلندی‌تباران اظهار کردند که این تغییر نام خطر انزوای بیشتر سفیدپوستان هلندی تبار را در آن برهه‌ی حساس به دنبال خواهد داشت، در حالی که عده‌ای از سیاه‌پوستان بر این پافشاری می‌کردند که آنها نباید بیش از این تحمل کنند که محل زندگیشان به احترام فاتحان استعمارگرسابق نامگذاری شود، امری که برای آنان معنایی اهانت‌آمیز و تحقیرکننده دارد.

افزون بر این، در فرانسه هنگامی که پاپ ژان پل دوم درگذشت، یک رشته بحث و مجادله در گرفت بر سر اینکه فرانسه، با داشتن آن ایدئولوژی تهاجمی سکولاریزم دولتی، چگونه باید با مرگ پاپ برخورد کندوزارت کشور اعلام کرد که پرچم فرانسه به مدت ۲۴ ساعت، بر فراز همه‌ی ساختمان‌های همگانی، از جمله مدرسه‌ها به صورت نیمه افراشته به اهتزاز در آید و در روز خاکسپاری، بالاترین مقام دولتی هر منطقه برای تسلیت‌گویی به دیدار اسقف آن منطقه برود و در مراسم سوگواری شرکت کندبرخی از شهرداران، که اغلب به طیف راستگرایان تعلق داشتند، از این دستور پیروی کردند؛ اما بیشتر کسانی که متمایل به چپ بودند از این کار سر باز زدندیکی از سازمانهای ملی والدین به این کار اعتراض کرد و اظهار داشت، « جوانان چگونه درکی می‌توانند داشته باشند از این سکولاریسمی که دودوزه بازی می‌کند و از یک سو حجاب را منع می‌کند و از سوی دیگر افراط‌کاری سیاسی و رسانه‌ای را در مرگ پاپ مجاز می‌شمارد؟» (سیولینو ۲۰۰۵). کسانی که از موضع دولت و تصمیم رئیس جمهور شیراک برای شرکت در مراسم خاکسپاری پشتیبانی می‌کردند استدلال می‌کردند که موضع آنها به این دلیل است که مرگ پاپ به منزله‌ی مرگ رئیس دولتی به شمار می‌رود که روابط ممتازی با دولت فرانسه داشته است و کار آنها یک تظاهر مذهبی نیست.

در اورشلیم، دستگاههای امنیتی اسرائیل گزارش دادند که آنها طرح حمله‌ی یک گروه افراطی یهودی به مکانهای مقدس مسلمانان، از جمله مسجد الاقصا را خنثا کرده‌اند، ‌در حالی که جنبش اسلامی اسرائیل مسلمانان عرب اسرائیلی را فراخواند تا در اورشلیم گرد هم آیند تا مسجد را از حمله‌ی افراط‌گرایان یهودی محافظت کنند (هارل و لیس ۲۰۰۵). گروه دست راستی افراطی ریواوا یک راهپیمایی همگانی در معبد تپه حرم الشریف تدارک دیده بود به این هدف که مسلمانان را به حمله به اسرائیل تحریک کند و به این ترتیب طرح دولت اسرائیل برای عقب نشینی از غزه را با شکست مواجه سازدپلیس در آن مدت ورود یهودیان را به آن مکان ممنوع کرد.

بی‌بی‌سی گزارش کرد که در هند طرح‌هایی در دست بود تا نخستین پارک مفهومی دین هندو ساخته شوداین پارک بنا بود «بزرگ‌ترین پارک مفهومی استوره‌ای جهان» باشد و در آن از خدایان هندو مانند راما، هانومان و کریشنا تجلیل شود (مک‌کاول ۲۰۰۵).

پارکی که در دست طراحی است بخشی از تلاش ناسیونالیستهای هندو است با این هدف که بر هندو بودن آن کشور تأکید کنندطرح ساخت این پارک مرتبط می‌شود به منازعه‌ای که در فصل بحث شداین منازعه‌ بر سر یک مسجد/معبد مورد ستیزه‌گری در آیودیا و چند مکان مذهبی دیگر در ناحیه‌ی شمالی کشور بودسازمان‌دهنده‌ی پروژه‌ی پارک مفهومی گنگادام، که در شهر زیارتی هاریدوار بر کرانه‌ی رود گنگ ساخته خواهد شد، شیو ساگار استاو نوه‌ی مردی است که تهیه‌کننده‌ی مجموعه‌ی تلویزیونی پر بیننده‌ی رامایان” بود که در دهه‌ی ۱۹۸۰ در سراسر هند پخش می‌شد و احساسات ناسیونالیستهای هندو را برانگیخت (رودالف اند رودالف ۱۹۹۳). اگر چه این پارک مفهومی به عنوان یک نماد احساسات ضد اسلامی طراحی نشده است، اما تمرکز آن بر قهرمانان باستانی هندو دیدگاهی خاص از هویت هندی به دست می‌دهد که بر خارجی بودن مسلمانان کشور تأکید می‌نماید.

نُه ماه بعد هنگامی که در سپتامبر ۲۰۰۵ آخرین بازبینی‌های این کتاب را انجام می‌دادم، منازعه‌ای بر سر انتشار ۱۲ کاریکاتور محمد در یک روزنامه‌ی کوچک دانمارکی، جیلاندسپوستن، درگرفت که به اعتراض و خشونت منجر شدمسلمانان ساکن دانمارک به سرعت به انتشار کاریکاتورها اعتراض کردند و سفیران مسلمان به دولت دانمارک شکایت بردندهنگامی که روحانیان ساکن دانمارک خبر انتشار کاریکاتورها را در جهان اسلام منتشر کردند، منازعه‌هایی دامنه‌دار آغاز شددر اواخر ژانویه، عربستان سعودی سفیر خود را از دانمارک فراخواند و تفنگداران دفتر اتحادیه‌ی اروپا را در غزه اشغال و تقاضای عذرخواهی کردندروز بعد، روزنامه‌هایی در فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا و وبسایتهای بسیاری کاریکاتورها را بازچاپ کردند تا بر حق آزادی بیان تأکید نمایند؛ پس از آن به سفارتخانه‌های دانمارک در سوریه و لبنان حمله شد و در سایر کشورها تظاهرات صورت گرفتتصویرهای توهین آمیز بیشتری نسبت به مسلمانان منتشر شد و وبسایتها بی هیچ محدودیتی هر چه بیشتر با تصویر و کلام به اسلام حمله کردندبیشتر دولتهای غربی احساس نگرانی می‌کردند و طی بیانیه‌هایی آن تصویرهای خاص را محکوم کردند، و اظهار می‌کردند که آزادی بیان باید همراه با مسئولیت باشد و خواهان توقف خشونت شدند.

هنگامی که منازعه‌‌ها شدت پیدا کرد و صداهای جدیدی به آن افزوده شد، آشکار گردید که تنها بخشی از منازعه‌‌ها به خاطر آن کاریکاتورها بوددر سطحی ژرفتر، دو روایت به شدت متقابل در این ماجرا دخالت داشتمسلمانان باور داشتند که مدام به مذهبشان و نمادهای آن حمله می‌شود، و در طرف مقابل موضع بسیاری از اروپاییان این بود که آزادی بیان و آزادی مطبوعات در خطر تهدید و خشونت اسلامی استمادامی که این رویارویی بر اصول متقابل و غیر قابل مذاکره تأکید ورزد، دستیابی به هر گونه آشتی‌ی سازنده نامحتمل خواهد بودطبق بررسی ترنر (1957) تنها هنگامی امکان دارد که از شدت منازعه بر سر اصول یا حقوق متقابل کاسته شود که موضوعهای مورد منازعه به شکلی دیگرگونه بیان شوند و نمادها و آیین و رسوم توجه معترضان را به سمت دیگری منحرف کننداینکه چنین چیزی چگونه می‌تواند روی دهد، و آیا این امر خواهد توانست بر تلاشهای کسانی چیره شود که بنا به دلیلهای خاص خودشان، از مجادله‌ها بهره‌برداری و بر روی منازعه‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند، موضوعی است که در آینده معلوم خواهد شد.

همه‌ی این موردها بر پیوند نزدیک بیان فرهنگی و کنش سیاسی تأکید می‌ورزند، و نشان می‌دهند که باید دلیلهای ارائه شده از سوی هر یک از طرفهای درگیر در منازعه‌ را جدی گرفت، نه از آن جهت که این دلیلها به تمام معنا صحیح هستند، بلکه از آن روی که این روایتهای روانیفرهنگی ابزارهای ارزشمندی به دست می‌دهند تا دریابیم که طرفهای درگیر چگونه هویت خود را تعریف می‌کنند و آن را در معرض چه تهدیدهایی می‌بینند (روی، 1994). تغییر در روایتها یکی از دلیل‌هایی است که نشان می‌دهد درگیریهای قومی، همانند موردی که من بررسی کرده‌ام، به ندرت ساده و سرراست هستندبه مرور زمان، هدفهای طرفهای درگیر، درکی از که منافع خود دارند، افراد و گروههای مشارکت کننده، استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها، و چگونگی درک طرفهای درگیر و طرفهای خارج از منازعه تغییر می‌کننداین روایتها در جریان تحرکها و پویه‌هایی که به کمک آن طرفهای درگیر تصمیم می‌گیرند در پاسخ به گفته‌ها یا کردارهای طرف مقابل چه بکنند یا بگویند، نقشی محوری دارنداین امر به این معنی است که مطالعه‌ی منازعه‌‌ها در سطح خرد مستلزم بررسی سیر توالی کنش و واکنشها و تغییر دیدگاهها و رفتارهای متقابل، و نیز روایتهای گروههای درگیر است.

این فصل پایانی دارای سه بخش استنخست، کانون اصلی دیدگاهم را تکرار می‌کنم، که عبارت از این است که چگونه و چرا ستیزه‌گری فرهنگی در بسیاری از منازعه‌‌های قومی و نیز در کاهش آنها نقشی محوری دارددو دیگر، برخی از پیچیدگی‌هایی که پیرامون مفهوم دربرگیری بیشتر در بیانهای فرهنگی وجود دارد را بررسی می‌کنمیکی از مسیرهای دستیابی به دربرگیرندگی بیشتر و تغییر رابطه‌ی گروهها مسیر آشتی استاین مسیر هنگامی موفقیت‌آمیزتر است که از طریق بیانهای فرهنگی و کنشهایی انجام شود که رابطه‌های نوینی را میان گروههای متخاصم پیشین تعریف نمایدسه دیگر، در بخش نتیجه‌گیری این موضوع مطرح می‌شود که چگونه می‌توان کنشها و بیانهای فرهنگی را همچون اهرمی در جهت کاهش درگیری به خدمت گرفت، به طوری که نهادها و رویه‌های اجتماعی در مسیری سازنده تغییر یابند.

تکرار بحث اصلی

پویه‌های روانیفرهنگی در مرکز شیوه‌هایی هستند که به کمک آنها هر فرهنگی به علاقه‌ها و منافع خود قالب می‌دهد، و خواسته‌های خود را مطرح می‌کندبه علاوه، پویه‌های روانی– فرهنگی گستره‌ای را مشخص می‌کنند که در محدوده‌ی آن طرفهای رقیب بتوانند زمینه‌ای مشترک بیابند تا اختلافهای دیرین خود را به سرانجامی سازنده برسانندروایتها تنها داستانهایی صرف نیستند که مردم برای توجیه کردن عمل خود نقل می‌کننداین روایتها مهمند، از آن روی که آنها همچون لنزهایی هستند که از خلال آنها گروهها و افراد خود و دیگران را می‌بینندآنها به انتظارات ساختار می‌دهند و تفسیرهای از پیش آماده‌ای را برای معنابخشی به کنش و انگیزه‌‌های کنشگران مختلف به دست می‌دهند.

روایتها بیانگر منافع و علاقه‌ها هستند، و اغلب این کار را به شیوه‌ای مانعة الجمع انجام می‌دهنددر نتیجه امکان کنشی که هر طرف برای دستیابی به هدفهایش در پیش می‌گیرد را محدود می‌کنند یا آن را در جهت خاصی هدایت می‌کنندروایتها همواره به شیوه‌ای سرراست و ظرافتمندانه بیان نمی‌شوند؛ بلکه در موقعیتهایی که از لحاظ عاطفی مهم هستند، به روش‌هایی بیان و اجرا می‌شوند که اهمیت اختلافهای گروهی را به حد اعلا برسانند، مردم را به انجام اقدام عملی بسیج کنند، و طرفهای درگیر را در قطبهای متقابل قرار دهنداجرا و بیان پر احساس هر روایت موضعهای ناسازگار را مورد حمایت سیاسی قرار می‌دهد، و در نتیجه زمینه‌ی مشترک میان طرفهای درگیر و اراده‌ی آنها را برای اقدام‌های مشترک کاهش می‌دهدبه این طریق، بیان و اجرای فرهنگی کنشهای سیاسی استراتژیکی هستند، هر چند ممکن است که همواره آگاهانه نباشند، اما موضع هر یک از طرفها را تکرار می‌کنند، علاقه‌های گروه را ابراز می‌کنند،‌ و خواسته‌ها و کنشهای سیاسی ویژه را تقویت می‌کنندهر یک از طرف‌های منازعه‌، علاقه‌ها و خواسته‌های خود را پیرامون تصویرها و نمادهای فرهنگی آشنا و برجسته شکل می‌دهد و با این کار، تعهدهای عاطفی گروه را افزایش می‌دهد، ارتباطات و هماهنگی درون گروهی را تقویت، و مرزبندی میان گروهها را مستحکم‌تر می‌کند.

توجه کردن به نمادها و تمثیلهایی که به تحلیلهای هر گروه شکل می‌دهند برای درک آنها اهمیتی حیاتی دارداین نمادها و تمثیلها بازتاب دهنده‌ی پیشفرض‌های اصلی آن گروه در خصوص درگیری هستند و نشان می‌دهند که برای دستیابی به یک توافق معنی دار با طرف مقابل چه چیزی لازم است؛ افزون بر این، بیانهای فرهنگی تنشها را افزایش یا کاهش می‌دهند و امکان کنشهای خاصی را پذیرفتنی‌تر می‌نمایند، و به این ترتیب انجام آن کنشها را از کنشهای دیگر محتمل‌تر می‌کننداز همین رو، بیانهای فرهنگی نقشی تشدید کننده، بازدارنده، یا علت و معلولی بازی می‌کنندنمودهای روانیفرهنگی مسائل و احساسات گذشته و کنونی را به هم پیوند می‌زنند، چنانکه در اختلاف چینژاپن بر سر کتابهای درسی، معبد جنگ جهانی دوم، و عضویت در شواری امنیت به روشنی دیدیم، و نیز در سایر منازعه‌‌ها در خلال این کتاب بررسی نمودیمدر تبادل نظر میان گروههای مخالف، بروز دادن احساسات قوی بر وخامت اوضاع می‌افزاید و باعث مقابله‌هایی می‌شود که در اثر آنها دست کم برخی از مشارکت‌کنندگان به این نتیجه می‌رسند که آبرو، و حتا وجود گروه در خطر است.

هنگامی که گروهها با استفاده از نمودهای قوی روانیفرهنگی ستیزه‌گریهای بارز فرهنگی خود را به پیش می‌برند، در اوایل کار به ندرت می‌توان پیش‌بینی کرد که این نمودها طرفهای درگیر را به کدام سمت می‌برنددر برخی موردها، از جمله در منازعه‌ میان اسرائیل و فلسطین، به نظر می‌رسد که یک نمود روانیفرهنگی جای خود را به نمود روانیفرهنگی دیگری می‌دهد، زیرا طرفهای درگیر قادر نیستند که زمینه‌ای مشترک برای حل اختلاف منافع خود بیابند، برای مدیریت اختلافهایشان روشی ساختاری تعیین کنند، یا عناصر کانونی روایت ملی طرف متقابل را به منزله‌ی یک گام به سوی کاهش تنش به رسمیت بشناسنددر نبود توافق رسمی یا غیر رسمی میان طرفهای منازعه‌، یا در غیبت مقرراتی تحمیل شده از بیرون که بتواند اختلافهای میان طرفهای درگیر را حل و فصل نماید، به طور مرتب مسائل جدیدی بروز می‌کنند که همواره خطر آن وجود دارد که از کنترل خارج شوند.

اما بالاگرفتن مداوم اختلافها تنها پیامد نمودهای روانیفرهنگی نیستیکی دیگر از پیامدهای نمودهای روانیفرهنگی کاهش درگیریها استروایتهای فراگیرنده‌تر جدید و بیانها و اجراهای آیینی می‌توانند در فروکاستن از منازعه‌ و تحکیم توافقهای جزئی یا جامع نقشی حیاتی داشته باشندهمه‌ی فرهنگها تصویرهایی از آشتی و آشتی دارند و تأکید بر این‌گونه تصویرها می‌تواند به طرفهای رقیب امکان دهد که همدیگر را به دید دیگری بنگرند، و نگرانی‌های مشترک و وضعیتی که برای هر دو طرف سودمند باشد را بررسی کننداما برای اینکه چنین باورهایی به لحاظ سیاسی مؤثر واقع شوند، لازم است که طرفهای منازعه‌ آنها را در شکلهایی بیان کنند که از نظر احساسی برانگیزنده باشند و از تصویرها و آیینهایی بهره ببرند که با روایتهای دربرگیرتر همخوانی داشته باشند، و در عین حال، منافع و موضع‌هایشان رابا قطعیت و جزمیت کمتری بیان کنند.

بهره‌گیری از بیانهای فرهنگی نمی‌تواند جایگزین کار سیاسی، مذاکره، و نهادسازی بشود، اما در مراحل پیش، همزمان و پس از ایجاد نظام ساختاری جدید، نقش تکمیلی ارزشمندی بازی خواهند کردطرفهای درگیر در منازعه‌ باید مذااکره کنند، اما مذاکره به تنهایی کافی نیستدر منازعه‌های دراز مدت، طرفهای درگیر نیاز دارند که با گذشته نیز مواجه شوند، هویتهای ناسازگار خود را بازتعریف کنند، و در آیینهایی مشارکت کنند که بیانگر روابط جدیدشان هستندتوسعه‌ی پیوندهای آشکار میان تصویرها و نمادها و مراسمی که در دسترس و موجودند با هدف فروکاستن از منازعه‌ باید دوشادوش و همپای تمرکز و توجه به اختلاف منافع و نظامهای سازمانی پیش برده شودپرداختن به تحرکها و پویه‌های روانیفرهنگی به منظور فروکاستن از منازعه‌ مستلزم بازتعریف احساسی و آیینی است به این منظور که هویتهایی با همتافتگی بیشتر و تضاد کمتر شکل گیرند، همانند هویت ترکیبی جیدی که پس از جنگ جهانی دوم در اروپا شکل گرفتروایتها و کنشهای جدیدی که در فرایند ایجاد صلح و تحکیم صلح شکل می‌گیرند باید چهارچوب ارجاعی طرفهای منازعه‌ را دگرگون کنندتلاشهایی که به طور یکجانبه برای تغییر دیدگاه و رفتار یکی از طرفهای درگیر صورت می‌گیرد همواره با شکست مواجه می‌شوندهر اقدام برای کاهش منازعه‌ باید همه‌ی گروه‌ها را به رسمیت بشناسد و بپذیردروایتهای گروه می‌توانند امکانهایی برای همکاری ایجاد کنندچنین امکانی می‌تواند از طریق پیوند زدن هویت با نمادهای جدید، با بازسازی محتوای قدیمی به ترتیبی که از لحاظ فرهنگی پذیرفتنی باشد، و نیز با ایجاد فضایی صورت گیرد که فعالانه جایگزینی برای رویارویی‌های جاری ترسیم می‌کندهمانگونه که در مورد جشنواره‌ی جدید در شهر د ِری ایرلند شمالی دیدیم و نیز در تغییرهایی که در منظره‌ی نمادین در افریقای جنوبی صورت گرفت.

بحث من این است که بیانها و کنشهای فرهنگی باید جزئی از تحلیل هر گونه منازعه‌ قومی درازمدت باشند و این بیانها و کنشها جزء جدایی‌ناپذیر هر گونه استراتژی برای مدیریت سازنده‌ی اینگونه منازعه‌ها هستنددر این بخش، قصد من این است که از طریق بررسی روشن‌تر روایتها و مضمونهای ژرفی که در ستیزه‌گری‌های فرهنگی خود را نشان می‌دهند، شیوه‌هایی را معرفی کنم که به کمک آنها می‌توانیم آگاهیمان از پویه‌ها و تحولات منازعه‌ قومی و استراتژی‌های کاهش آن را بالا ببریمهمه‌ی ستیزه‌ها و منازعه‌‌هایی که من بررسی کرده‌ام از نوع درازمدت بودند، و اختلافهای منفردی نبودند که یکباره مشتعل شده و سپس به سرعت ناپدید شده باشندبا این وجود، این منازعه‌ها از نظر شدت، خشونت‌ورزی، و میزان خطرناک بودن دارای مراتب و درجه‌های مختلفی هستنداگر چه من بر نقش ستیزه‌گری فرهنگی در منازعه‌ قومی تمرکز کرده‌ام، اما برای آخرین بار تکرار می‌کنم که بحث من این نبوده است که تفاوتهای فرهنگی به تنهایی باعث منازعه‌های قومی می‌شوندبر عکس، اگر چه گروهها و افرادی اغلب از این اختلافها بهره‌برداری می‌کنند تا ادعاهایشان را مطرح کنند، حامیانشان را بسیج نمایند، و به مقام و قدرت دست یابند، اما مردم بر سر منافع و علاقه‌های واقعیشان مبارزه می‌کنند، و هویت و فرهنگ هم از جمله منابعی هستند که آنها در راستای مبارزه‌ی خود به کار می‌گیرنداما به دلیل ماهیت مبهم و سرشار از احساساتی که بسیاری از بیانها و کنشهای فرهنگی دارند، بسیار آسان و محتمل است که به عنوان عامل اصلی منازعه‌ و ستیز پنداشته شوند، در حالی که آنها تنها محمل و ابزاری هستند که در درگیری به کار گرفته می‌شوند.

تناقض دربرگیرندگی

کانون اصلی بحث من این است که تغییر بیانها و کنشهای فرهنگی از حالت انحصاری و مستثنا کننده به سمت دربرگیرندگی بیشتر، طرفهای مخالف را یاری خواهد کرد تا از منازعه‌ به سوی همزیستی و همکاری حرکت کننددر عین حال، این گزاره ممکن است شبیه این باشد که گفته شود اگر یکی از طرفها (یا هر دو طرفرا راضی کنیم که از هویت خود صرف نظر کند، منازعه‌ از بین خواهد رفت یا ناپدید خواهد شداگر چه تجربه‌هایی عملی مبتنی بر شرایط خاص وجود دارند که این دیدگاه را تأیید می‌کنند، اما چنین استراتژیی با مشکلهای نظری و سیاسی روبروست، زیرا مفهوم دربرگیرندگی از جهتهای مهمی دارای تناقض استاز جمله اینکه دربرگیرندگی باید با تمایزگذاری تعدیل شوداز لحاظ نظری، آشکار است که هر چند انسانها گرایشی قوی به تعلق گروهی دارند (تاجفل ۱۹۸۱؛ براون ۱۹۸۶؛ بولبی ۱۹۶۹)، اما آشکارا نشان داده‌اند که نیاز دارند خود را در سطح گروهی و فردی از دیگران متمایز کنند و برای انجام این کار انواع راهبردهای روانی و اجتماعی را به کار می‌گیرنددر نتیجه، بروئر خود اجتماعی را با این عبارت توصیف می‌کندنیاز به « همانند و متفاوت بودن همزمان (بروئر ۱۹۹۱). معنای این توصیف این است که هم جدایی مفرط و هم ادغام افراد و گروهها باعث برانگیختن ترس شدید می‌شود؛ این برنامه‌ای نیست که بتوان به آسانی اجرا کرد، و تلاش برای انجام این کار از نظر سیاسی بی نتیجه خواهد بود.

تنش بین دو حس تعلق‌خواهی و تمایزجویی تا میزان زیادی موانع استفاده از دربرگیرندگی به عنوان یک راهبرد کاهش منازعه‌ در کنشها و بیانهای فرهنگی را توضیح می‌دهد. (تنش بین دو حس تعلق‌خواهی و تمایزجویی تا میزان زیادی با فهم موانع استفاده از دربرگیرندگی به عنوان یک راهبرد کاهش منازعه‌ در کنشها و بیانهای فرهنگی مرتبط است.) یعنی همانگونه که به موارد مشترک میان افراد با سابقه‌ها و سنتهای گوناگون توجه می‌شود، همزمان باید نیاز آنها برای تمایزجویی نیز درک شودشاید بهترین شیوه برای آشتی دادن این تمایلهای به ظاهر متناقض‌ این باشد که نخست درک شود که از آن روی که مردم دارای هویتهایی چندگانه هستند، تغییر یا کسب یک هویت مستلزم کنار گذاشتن یا طرد دیگری نیستفضاسازی برای داشتن هویتهای چندگانه به احتمال بیشتر از این نتیجه‌بخش خواهد بود که یک هویت تقویت و دیگری خاموش شودهویتهای اروپایی در اینجا می‌توانند آموزنده واقع شوند زیرا در چند دهه‌ی اخیر می‌توانیم ببینیم که در عین اینکه مردم تعلقشان به کشورهای متبوع خود را حفظ کرده‌اند، در موردهای بسیاری به طور فزاینده‌ خود را به عنوان اروپایی و نیز به عنوان عضو گروه‌های فرهنگی منطقه‌ای معرفی می‌کنندهمانگونه که نمونه‌ی کاتالان نشان می‌دهد، امکان بخشی از اروپا بودن به طور تناقض‌آمیزی این فرصت را فراهم کرد که هویت ملی کاتالان دربرگیرنده و سازگار با شهروندی اسپانیا تلقی شود.

یکی از دلیلهای سیاسی که باید نسبت به تناقض موجود در مفهوم دربرگیرندگی هوشیار و محتاط باشیم این است که در جامعه‌های متفرق و از هم گسسته به ندرت پیش می‌آید که مردم حاضر باشند هویت فرقه‌ای خود را فرو بگذارنداگر به مردم گفته شود که بهای صلح این است که هویت خود را طرد کنند، آنگاه پایان دادن به ستیزهای هویتی حتا از وضعیت کنونی آن جامعه نیز دشوارتر خواهد بوداگر چه من هیچ سند سیتماتیکی در مورد این مسئله مشاهده نکرده‌ام، بسیاری از پژوهشها نشان می‌دهند که در میان اقلیتها تمایلی برای ساختارهای سیاسی چندگانه مشاهده می‌شود، از قبیل خودمختاری، تمرکززدایی، و سایر اقدامهایی که حق پاسداری از سنتها و نهادهای فرهنگی محلی را مجاز می‌شمارد یا آن را تضمین می‌کندالبته این طور نیست که همه‌ی گروهها خواسته‌های مشابهی داشته باشند برای مثال، اقلیتهای بومی اغلب به لحاظ جغرافیایی در مکانهایی خاص متمرکزند و هویت خود را با میهن اقلیمی خود تعریف می‌کنند و در خواسته‌های خود بر خودمختاری تأکید می‌ورزند، در حالی که اقلیتهای مهاجر که از پراکندگی بیشتری برخوردارند اغلب از نظر سیاسی نگران دسترسی به منابع و ادغام در جامعه‌ی میزبان هستندسرانجام، باید درک کنیم که در بسیاری موردها گروههای اکثریت علاقه‌ی چندانی به همانندگردانی و ادغام اقلیتها ندارند.

هرگاه دربرگیرندگی مستلزم چشم پوشی از رفتارها، باورها، سنتها، یا نهادهای پر اهمیت افراد یا گروهها باشد، چنان تلاشی اغلب محکوم به شکست خواهد بودیکی از مثالهای خوب در خصوص این پدیده زبانهایی است که با وجود تعداد متکلمان بسیار اندک خود، و به رغم فشارهایی که برای پذیرش زبانهایی که در سطح گسترده‌تری رواج دارند بر آنها وارد می‌شود، همچنان بر ماندگاری خود پای می‌فشارندبرای مثال، چرا در اروپا بیش از بیست زبان کم کاربرد وجود دارد و دست کم ۴۰ میلیون نفر از شهروندان اتحادیه‌ی اروپا به طور معمول به زبانی غیر از زبان رسمی کشور محل زندگی خود صحبت می‌کنند؟ واداشتن مردم به رهاکردن زبانشان، همان کاری که فرانکو در اسپانیا سعی کرد که با مردم کاتالان و باسک کند، احتمال موفقیت چندانی ندارد،‌ مگر اینکه مشوق‌ها و مزایای انجام این کار از پیش معلوم و از نظر مردم مطلوب باشد (لایتین، سول، و کالیواس ۱۹۹۴؛ لایتین ۱۹۸۹).

برای مدیریت مؤثر یک منازعه‌ درازمدت، نباید انتظار داشت که هویت یا روایت مشترکی پدیدار شود که به طور وسیع مورد پذیرش همه‌ی گروهها واقع شود، و چنین هدفی هم نباید داشتساده پنداری خواهد بود که فکر کنیم تفاوتهای فرهنگی، تجربه‌های تاریخی، و اختلافهای سیاسی را می‌توان به آسانی آشتی دادهنگامی که جهان بینی دو طرف منازعه‌ بسیار متفاوت از یکدیگر باشد، مهم است که این تفاوت دیدگاهها به رسمیت شناخته و بررسی شوند و تأکید را باید بر تجربه‌ها، امیدها، و آرمانهای مشترک گذاشت بدون اینکه هویتهای متمایز انکار شوندبرای اینکه یک روایت به پیچیدگی و عمق بیشتری دست یابد، لازم است که دارای ظرافت و دقت باشد، و یکی از راههای دستیابی به چنین روایتی این است که نمادهای هویتها و تجربه‌های متضارب و متقاطع تحریک و تقویت شوند به گونه‌ای که قدرت تسلط هر تک بُعد ضدیت برانگیز را محدود کندروایت پیچیده و چند لایه، به جای اینکه یک روایت مشترک باشد، روایتی است چندگانه و حاوی ظرافتها و نکته‌هایی که از قطبیت و تضاد، دشمنی و آشوب می‌کاهد و همکنشی و اصلاح متقابل را تقویت می‌کند یا دست کم مجاز می‌گرداند.

از نظر سیاسی، هویتهای دربرگیرنده به خودی خود هدف نیستنداما این هویتها در جامعه‌هایی که به تازگی دوره‌ی ستیز و منازعه‌ را سپری کرده‌اند دارای اهمیتی بالا هستند چرا که رویه‌ها، مقررات و نهادهای آن جامعه‌ها را تأسیس یا تقویت می‌کننداحساس دربرگیرندگی بیشتر به گروههایی که پیش از آن منزوی بوده‌اند سهمی در نهادهای همگانی اختصاص می‌دهد که می‌تواند از فشار موجود بر دوش نهادهای احتمالاً ضعیفی که مسئول توزیع کالاها و خدمات به جامعه هستند بکاهددربرگیرندگی می‌تواند از رعایت نوبت، همکاری متقابل،‌ و مدارا حمایت کند.

استفاده از دربرگیرندگی برای تسهیل و بیان آشتی

آشتی به معنی تغییر روابط طرفهای مخالف از نظر ابزاری و نیز احساسی می‌باشد، به طوری که هر یک از طرفها بتواند به راحتی آینده‌ای مشترک را تصور کند (کریزبرگ ۲۰۰۴؛ لانگ اند بریک ۲۰۰۳؛ راس ۲۰۰۴). آشتی می‌تواند فرایندی پیچیده داشته باشد که در آن میزانی از تغییر دیدگاه‌ها، رفتارها، رویّه‌های اداری، و/یا بیانهای نمادین دخالت دارند (کریزبرگ ۲۰۰۳). در منازعه‌‌های میان گروه‌های بزرگ، پذیرش طرف مقابل اغلب از طریق کنشهای نمادین و آیینی اعلام می‌شود – دقیقاً همان کنشها و بیانهای فرهنگی که در فصلهای پیشین توضیح داده شدندچنین پذیرشی به ویژه در موقعیتهایی اهمیت می‌یابد که معذرت خواهی صریح لفظی، بخشش، و جبران غرامت – که برای برخی افراد جزء اصلی روند آشتی هستند – امکان نداشته یا حتا مطلوب نباشدتأکید بر جنبه‌های نمادین و آیینی آشتی‌ی بین گروهها به این معنی است که پذیرش طرف مقابل یک بازی دو مرحله‌ای استنخست در میان رهبران و اعضای عادی هر جامعه، و در مرحله‌ی دوم بین دو گروهی که درگیر منازعه‌ هستند.

کنش نمادین و آیینی به چندین دلیل در روند آشتی جویی اهمیت دارد (مک‌گینتی ۲۰۰۳). برای دشمنان سابق معذرت‌خواهی مستقیم مشکل است؛ اما انجام کنش نمادین مبنی بر آشتی آسانتر استگاهی اینطور فکر می‌شود که بیان کلمات آسان است؛ کنش‌های نمادین صادقانه‌تر تلقی می‌شوندآیینها به ایجاد روایتهای نوین کمک می‌کنند و می‌توانند روایتهای تضعیف شده‌ی کنونی را دوباره تقویت کنند (جارمن ۱۹۹۷). بحث این نیست که کنشهای آیینی و نمادین از اظهارات زبانی مهمتر هستندمنظور این است که نحوه‌ی عمل این دو متفاوت است؛ بنا بر این کارکرد و تأثیرگذاری آنها بر روند آشتی نیز با یکدیگر است.

یکی از مشکلهای عملی این است که نیاز به آشتی (و زمان انجام آنبرای همه‌ی طرفهای منازعه‌ یکسان نیستاگر چه این امر تعجب برانگیز نیست، اما به این معنی است که هنگامی که یک طرف دست صلح به سمت دیگری دراز می‌کند و دعوتش رد می‌شود، گاهی با خشم و عصبانیت به این کار واکنش نشان داده می‌شود، که افزایش بیشتر تنش را به دنبال خواهد داشت.1 برای مثال، در موقعیتهایی که طرفهای منازعه‌ دارای قدرت و منابع اقتصادی به شدت نابرابری هستند، یکی از پرسشهای اصلی که طرف ضعیفتر می‌پرسد – و این پرسش امتحانی است برای اینکه تمایل طرف قویتر به آشتی تا چه حد صادقانه است – این است که طرف قویتر تا چه حد آماده است که منابع خود را با دیگران تقسیم کنددر افریقای جنوبی، اسرائیل – فلسطین و در روابط سیاهان و سفیدپوستان در ایالات متحده، برای طرفهای ضعیفتر آشتی تا حد زیادی با مسائل نابرابری مرتبط است – و این یادآوری می‌کند که نیازهای طرفهای مختلف لزوماً دوجانبه نیستند.

گرفتن ژست آشتی‌جویانه کار آسانی است، مانند سان دیدن رئیس جمهور بیل کلینتون از سربازان ویتنامی در هانوی، یا زانو زدن ویلی برانت در جایگاه گتو یهودیان ورشو، و به زانو افتادن ملک حسین، پادشاه اردن در برابر خانواده‌های کودکان اسرائیلی که به دست یک سرباز اردنی دیوانه کشته شده بودندپیامی که این گونه تصویرها می‌دهند قبول مسئولیت گذشته و نوید منظره‌ای از آینده استآنها میان مردمی که در مقابل هم بوده‌اند پیوند برقرار یا تقویت می‌کننداما این اقدامها کنشهایی منفرد هستند و برای اینکه مؤثر واقع شوند باید در چهارچوب یک اقدام همه جانبه و سازمانیافته در جهت تغییر دادن و گسترده‌تر کردن منظره‌ی نمادین و آیینی به عمل در آیند، به طوری که تهدیدها را برطرف و روابط را دگرگون کنندسه گونه از این نوع اقدامها که در فصلهای پیشین به تفصیل توضیح داده شدند عبارتند از زبان، تعطیلی‌ها و مراسم، و منظره‌ی نمادین جامعهیک تأمل پایانی در این خصوص شاید مفید واقع شود.

زبان – زبان ابزاری برای بیان نمادین و آیینی تفاوتهای گروهی استهنگامی که در منازعه‌های شدید قومی گروههایی خواهان آن می‌شوند که زبان آنها زبان رسمی کشور شناخته شود یا در عرصه‌ی همگانی از مزایای ویژه برخوردار شود، در کانون توجه قرار می‌گیردهنگامی که ستیزه‌گری بالا می‌گیرد، زبان یکی از آسانترین راههایی است که با آن می‌توان دولت را به یک گروه خاص مرتبط کرد و به سادگی آن را به مسائلی مانند قدرت اقصادی و کنترل سیاسی پیوند زددر کبک و کاتالونیا، تقاضای خودمختاری منطقه‌ای (و فرهنگیبر اساس زبان توجیه می‌شود اما خواسته‌ها بسیار گسترده‌تر از حقوق زبانی هستنددر بسیاری از کشورهای جهان سوم، و به تازگی در کشورهای مستقل اروپای خاوری و مرکزی، پذیرش حقوق زبانی به عنوان مبنایی برای مسئله‌ی به رسمیت شناخته شدن گروه‌ها تلقی می‌شود (لایتین ۱۹۹۸).

در اروپای باختری و خاوری، درگیریهای رنجبار بر سر سیاستهای زبانی در سال ۱۹۹۰ در اسلواکی، مولداوی، استونی و جاهای دیگر گهگاه به خشونت گرایید و ناسیونالستهای افراطی را علیه اقلیتهای منطقه‌ای در آن کشورهای تازه استقلال یافته برانگیختدر اسلواکی، منازعه‌ بر روی گویشوران زبان مجاری در بخش جنوبی کشور متمرکز شد و از آنها خواسته شد که وفاداری خود را با یادگیری زبان اسلواکی نشان دهند و تابلوهای زبان مجاری را بردارنداگر چه تنش قومی پس از انتخابات ۱۹۹۸ فروکش کرده است، اما دلیلی در دست نیست که فکر کنیم که این ستیزه‌گری حل و فصل شده استاستونی و مولداوی دو کشور تازه استقلال یافته با اقلیت بزرگی از شهروندان روسی زبان هستنددر استونی منازعه‌ پیرامون مسئله‌ی شهروندی رخ داداستونیایی‌ها قانون تصویب کردند که طبق آن به روسی زبانها تابعیت استونیایی اعطا می‌شد، به این شرط که در آزمون زبان استونیایی موفق می‌شدند، زبانی که بسیاری از روس‌ها زحمت یادگرفتنش را به خود نداده بودند، با آنکه مدت زیادی از اقامتشان در آن کشور می‌گذشت.2

با وجود حاد بودن برخی از اختلافهای زبانی، برخی کشورها موفق شده‌اند که آنها را به کنترل در آورند یا دست کم از ورود آنها به حوزه‌ی درگیریهای خشونت بار جلوگیری به آورندبرای مثال، در کانادا، بر خلاف آن همه جنجال فرانسوی زبانان در باره‌ی ستم و گهگاه حمایت مردمی قوی از جدایی‌طلبی، اختلاف زبانی خشونت‌آمیز نیستبه همین گونه، اسپانیا نیز از زمان مرگ فرانکو به کاتالونیا و سایر منطقه‌ها خودمختاری داده است که به آنها اجازه می‌دهد که سیاستهای زبانی خود را تدوین کنندهندوستان نیز یک مورد مرتبط دیگر در این زمینه استدر دهه‌ی ۱۹۵۰ آشوبهای فراوانی بر سر زبان در بسیاری از بخشهای کشور درگرفتاما از زمان تاکنون وضعیت آرام بوده است چرا که مرزهای زبانی و سیاسی تا حدود زیادی بر هم منطبق شده‌اند و هر استان دارای سه زبان رسمی است – هندی، انگلیسی و زبان بزرگترین گروه زبانی ساکن در آن استان (لایتین ۱۹۹۷).

تعطیلی‌ها و مراسم تعطیلی‌هایی که متعلق به اقلیتهای خاصی باشند امری عادی به شمار می‌روداما در جامعه‌هایی که به شدت متفرق و دسته دسته هستند و تعطیلی یا آیینهای دیگری که از سوی همه‌ی گروهها برگزار شوند اندک باشند یا وجود نداشته باشند، تعطیلی‌های خاص اقلیتها می‌توانند مشکل‌آفرین باشنداین امر مصداق بیشتری پیدا می‌کند هنگامی که تعطیلیهایی که افتخارهای یک گروه را جشن می‌گیرد برای گروه دیگر مایه‌ی سرشکستگی تلقی شودروز استقلال اسرائیل برای فلسطینیها روز نکبت یا فاجعه نامیده می‌شودتعطیلی سالگرد نبرد سوم (Battle of Somme) در ایرلند شمالی یک مثال قابل توجه از تعطیلی‌های خاص استدر آن روز در سال ۱۹۱۶، در جنگ جهانی اول شمار زیادی از سربازان بریتانیایی کشته شدندپروتستانها این روز را به عنوان نماد وفاداری به نظام سلطنتی بریتانیا تعطیل رسمی می‌شمارند در حالی که کاتولیک‌ها به آن اعتنایی نمی‌کنندجمهوریخواهان ایرلندی جنگیدن و کشته شدن در آن نبرد را پشتیبانی از بریتانیایی‌ها تلقی می‌کنند و تمایلی نداشته‌اند که حتا گرامیداشت کشتگان خودشان را هم به شکلی برگزار کنند که بیانگر پیوندی مشترک با پروتستانها باشدمثال دیگری از ایرلند شمالی این است که روز پاتریک مقدس به طور انحصاری از سوی کاتولیکها جشن گرفته می‌شود در حالی که هیچ دلیل مذهبی برای عدم شرکت پروتستانها در آن وجود ندارددر سالهای اخیر از پروتستانها دعوتهایی صورت گرفته است تا در رژه‌ی روز پاتریک مقدس در دوبلین، بلفاست، و جاهای دیگر شرکت کننداگر چه برخی از پروتستانها این دعوت را پذیرفته‌اند، اما نمایش خصومت‌آمیز پرچم سه رنگ ایرلند و دیگر نمادهای جمهوریخواهان باعث شده است که تلاشهای انجام شده برای استفاده از این رژه در جهت ایجاد پلی ارتباطی میان این دو جامعه تاکنون اثربخش نبوده است.

تعطیلی‌های ابتکاری یا بازتعریف شده می‌توانند کارکرد آیینهایی وحدت‌بخش داشته باشند، اگر به شکلی فراگیر و دربرگیرنده تعریف شوندکوانزا، یک جشنواره‌ی ابداعی برای آمریکاییان افریقایی‌تبار، میراث افریقایی آنان را گرامی می‌دارداین جشن در تقویم آیینهای آمریکا، همراه با کریستمس و حنوکا برگزار می‌شود، اگر چه یک جشن مذهبی نیستهمانند روز مارتین لوتر کینگ، گرامیداشت تجربه‌ها و ریشه‌های سیاهان مبتنی به دشمنی با سفیدپوستان نیست و مشارکت و همکاری گهگاهی آنان را رد نمی‌کنددر روز مارتین لوتر کینگ، که یک تعطیلی ملی است، در بسیاری از شهرها مراسم بین گروهی برگزار می‌شود و خدمات اجتماعی آنها افرادی از همه‌ی گروهها را در بر می‌گیردافریقای جنوبی اکنون ۱۷ دسامبر را به عنوان روز آشتی جشن می‌گیرداین روز در زمان آپارتاید از سوی سفیدپوستان حاکم روز مقدس میثاق نامیده می‌شدهنوز نمی‌توان گفت که این اقدام تا چه حد موفق خواهد شد.

مراسم و جشنهای همگانی همچنین شیوه‌ی مهمی برای نمایش هویتهای فراگیرنده هستندروایتهایی در باره‌ی آن هویتها و بزرگداشتشان از مراسم رسمی تا جشنواره‌های غیر رسمی3 را در بر می‌گیرددر چنین مراسمی، مشارکت همگانی و هویتهای مشترکی که به نمایش گذاشته می‌شوند اهمیتی بیش از محتوای برنامه‌های مراسم دارنداقدام برای آشتی دادن دشمنان سابق هنگامی می‌تواند ثمربخش واقع شود که تماس مستقیم یا نزدیک بین طرفهای رقیب برقرار شود، مراسمی همگانی برگزار شوند که توجه بالایی را جلب کنند، و رفتار آیینی یا نمادینی انجام شود که نشان دهد از نظر طرفهای رقیب ستیزه‌گری فیصله یافته است و انتظار روابط دوستانه‌ی گسترده‌تری می‌رود” (لانگ و بریک ۲۰۰۳:۶).4

منظره‌ی نمادین با گسترش منظره‌ی نمادین می‌توان دربرگیرندگی را با قدرت اجرا کرد،‌همانگونه که در ایرلند شمالی، افریقای جنوبی، و ریچموند و ویرجینیا دیدیم، و آن را می‌توان به معنای پذیرش آیینی و آشتی جزئی تلقی کردمکانهای مقدس (که لزوماً مذهبی هم نیستندجزء مهمی از منظره‌ی نمادین به شمار می‌روند اما علاوه بر این معرفی‌های سکولارتری نیز از هویت این گروهها در رسانه‌های گروهی، تئاتر، ادبیات و هنرهای همگانی ارائه می‌شود که ممکن است آنها را دربرگیرنده یا انحصارگر معرفی کند.

همه‌ی گروهها جایگاههایی دارند که برایشان مقدس هستند (فریدلند و هچت ۱۹۹۱و در منظره‌ی نمادین، این مکانها اغلب دارای بار عاطفی شدید، مورد احترام، و حفاظت شده هستند، به ویژه هنگامی که به شکلی مورد تهدید قرار گیرند که تهدید کل گروه تلقی شود.5 این مکانها نشان دهنده‌ی رویدادهای مهمی از گذشته‌ی گروه هستند و با پیروزیها یا شکستهای مهم گروه، معجزه‌ها، و شاهکارهای قهرمانان باستانی مرتبط می‌باشند (لوینسون ۱۹۹۸). جایگاههای مقدسی که حاوی آثار باستانی هستند که گذشته‌ی گروه را به حال و آینده‌ی آن پیوند می‌زنند اغلب از نظر احساسی قدرت بسیار بالایی دارند (بنونیستی ۲۰۰۰). پذیرش افراد خارج از گروه اغلب دارای محدودیت است و تصور سهیم کردن دیگران در آن مشکل است، تا چه برسد به تملک آن.

هنگامی که گروه در منظره‌ی نمادین دربرگرفته و پذیرفته شود، امکان خواهد یافت که موضع خود را توجیه نماید به طوری که هم بازتاب دهنده وهم تقویت کننده‌ی تغییرهایی باشد که در روایت سیاسی آنها روی داده استدربرگرفته شدن در منظره‌ی نمادین به گروه‌ها امکان می‌دهد که برای تلفات و خسارتهای گذشته‌شان سوگواری کنند، و هم‌چنین امیدها و آرمانهایشان برای آینده را بیان کنندجای تعجب نیست که اینگونه مکانها و همه‌ی آثار و تمثیلهای موجود در آنها، به مثابه‌ی بیانیه‌های نمادین پذیرش، می‌توانند تبدیل به منبعی بشوند برای منازعه‌ شدید میان گروه‌ها، حتا میان آن گروه‌هایی که پیش از آن از نظر اجتماعی نامرئی بوده‌اند آنها چه داستانهایی را برمی‌گزینند تا در باره‌ی خود ارائه کنند؟ این امر چه ارتباطی پیدا می‌کند با تعیین اینکه چه کسی به نمایندگی از گروه سخن بگوید؟ چه کسی کنترل روایت و تصویرهای مربوط به آن را به دست می‌گیرد؟ همه‌ی این موضوعها می‌توانند بحثهای تفکر برانگیز و داغی را دامن بزنند، همانگونه که در قضیه‌ی موزه‌ی هالوکاست در واشینگتن و موزه‌ی حوزه‌ی شش در کیپ تاون پیش آمد (لیننتال ۲۰۰۱ الف؛ رسول و پروسالندیس ۲۰۰۱). یک منظره‌ی نمادین ِ دربرگیرنده نشاندهنده‌ی خوبی برای شمولیت اجتماعی است که وجود روابط متقابل و سهم مشترک در جامعه را پیام می‌دهداین حالت باعث می‌شود که آنچه پیشتر دیده نمی‌شد اکنون دیده شود، به بی‌صدایان امکان سخن گفتن می‌دهد، می‌تواند به جوانان پیام‌هایی قوی بفرستد و به بازسازی روابط میان گروهها کمک کند.

نتیجهاستفاده از نیروی کنشها و بیانهای فرهنگی

فرهنگ نمی‌تواند همه‌ی کارهای لازم برای حل و فصل تفاوتهای گروهی را انجام دهدوجود علاقه‌ی واقعی و نهادهای لازم نیز مهم است؛ اما واضح است که فرهنگ و نهادها بر روی هم تأثیر می‌گذارند، هر چند برای ما روشن نیست که این امر چگونه روی می‌دهدیکی از فرضیه‌های اساسی این است که کنشهای فرهنگی و رفتارهای نمادین می‌توانند به ایجاد فضایی کمک کنند تا طرفهای رقیب بتوانند در مورد اختلافهای عمده‌ی خود مذاکره کنند، و در صورتی که این مذاکره‌ها به موفقیت بیانجامد، لازم است که کسانی که از موافقتنامه حمایت می‌کنند شیوه‌ی بیانی پیدا کنند که از نظر فرهنگی مناسب باشد تا بتوانند حمایت لازم را برای اجرا و نهادینه کردن آن جلب کنند (مک‌گینتی ۲۰۰۳). بنا بر این، برای توانمند کردن گروهها در جهت بازآفرینی روابط و تعییر رفتار و دیدگاههایشان به طریقی بادوام و پایدار، چگونه می‌توان از اهرم بیان فرهنگی استفاده نمود تا بیشترین نتیجه حاصل شود؟

در همه‌ی منازعه‌‌هایی که در این کتاب بررسی شدند، افراد یا گروههایی بوده‌اند که در زمانهای مختلف ژستهای جدی و معنی‌داری برای دربرگرفتن و پذیرش رقیبان انجام داده‌انددر برخی موردها، این حرکتها از جانب مقابل نیز پاسخ داده شده است و جزئی از تغییر مسیر زبان آن حزب و نیز منظره‌ی نمادین کشور بوده است، که انجام دگرگونی در رفتار و رویه‌های سازمانی را تسهیل کرده استبرای مثال سخنان خوان کارلوس پادشاه اسپانیا در افتتاحیه‌ی بازیهای المپیک بارسلونا در ۱۹۹۲ به زبان کاتالان یک نمونه‌ی موفقیت‌آمیز از این‌گونه حرکتها بودچه عاملهایی تعیین می‌کنند که کی چنان ژستهایی به پیامدهایی سازنده منجر می‌شوند و کی بی پاسخ می‌مانند؟

احتمال اینکه ژستهای دربرگیرنده تأثیر دراز مدت داشته باشند اندک است، اگر به شکل اقدامی تک افتاده و منفرد باشند و با تلاشهای جدی برای مذاکره و اجرای دگرگونی‌های سیاسی و نهادینه در پیوند نباشنداحتمال بیشتری می‌رود که این گونه حرکتها بازتاب مثبتی بیافرینند اگر به طور مستقیم یا غیر مستقیم با پیشنهادهای سیاسی مرتبط باشند که نگرانی‌های اصلی و اختلافهای واقعی بین طرفهای منازعه‌ را مطرح می‌کنند.6اینکه چگونه به نتیجه‌ای دست یافته شود در منازعه‌های مختلف شکلهای مختلفی را به خود می‌گیرددر برخی موردها، این امر به رهبران ارشد بستگی دارد که ژست و رفتارهای معنی‌دار و متقابل، و گهگاه خطرناکی از خود نشان دهند، اما در موردهایی نیز چنین حرکتهای در برگیرنده بیشتر مبنایی مردمی و اجتماعی دارندبعضی وقتها این نشانه‌های رفتاری در پی مذاکره‌های سیاسی بروز می‌یابند، و گاهی نیز مذاکره‌های سیاسی خود حاصل چنین ژستها و نشانه‌های رفتاری در برگیرنده هستنداما این حرکتها، ایماها و اشاره‌ها هنگامی اهمیت می‌یابند که فضایی برای پیشنهادهای جدی و حقیقی ایجاد یا چنان فضایی را تقویت کنندیکی از شیوه‌های وقوع این امر آن است که شخصیتهای سیاسی بنا به تجربه‌ی واکنشها نسبت به حرکتهای مشابه پیشین دریافته باشند که چنین پیشنهادهایی در میان پشتیبانانشان پرهوادار استبا این حال، از آنجا که بسیاری از رهبران در جامعه‌های چند دسته‌ای و از هم گسسته به واسطه‌ی اشتهارشان به مدافعان سرسخت مردمشان به مقام رهبری رسیده‌اند، برایشان بسیار مشکل است که موضع فراگیرتری بگیرند بدون ترس از اینکه متهم به فروش گروه خود شوندبه این معنی که ایمااشاره‌های دربرگیرنده گسترش (یا تکثیرو انتقال محدودی در قلمروهای مختلف خواهند یافت، مگر آنکه بدنه‌ی عام جامعه، رهبران فکری و دیگران فعالانه در یک گفتمان پیرامون همکاری و همزیستی شرکت کنند و به این ترتیب برای همکاری میانگروهی حمایت جلب کنند و تصمیم سیاستمداران را تقویت نمایند.

هر چند ایما و اشاره‌های عمده‌ی شخصیتهایی مانند نلسون ماندلا نقشی حیاتی در تقویت کنشها و بیان فرهنگی داشته باشند و باعث ایجاد دگرگونی در دیدگاهها، رویه‌ها و نهادها شوند، کنشهای خردتر نیز اهمیت دارندافزون بر این، اقدام‌هایی از این دست از نظر سیاسی نیز اهمیت دارند، زیر آنها می‌توانند شمار زیادی از مردم را در این فرایند مشارکت دهند و در عین حال با این دیدگاه نیز مقابله کنند که تنها کارهای چند تن آدمهای قدرتمند می‌تواند تغییر ایجاد کندبرخی از اقدامهای محدود ولی بالقوه با اهمیتی که می‌توان انجام داد عبارتند از اقدامهایی که باعث افزایش حضور گروه‌هایی از مردم شود که تا پیش از آن در صحنه‌های عمومی از قبیل رسانه‌های گروهی، زندگی سیاسی، و عرصه‌های هنری نامرئی بوده‌انداین اقدامها باید به شیوه‌ای انجام شوند که به اقلیت‌های نامرئی پیام دهد که تا چه حد موجه و مشروع است که گروه آنها نیز جایی بر سر میز” داشته باشدشمولیت و گسترش زبانی و هنری نشان دهنده‌ی پذیرش و احترام برابر” است، و این توانایی را دارد که تنشهای میانگروهی را از بین ببرداین امر می‌تواند با تأکید بر سرنوشت مشترک، افزایش امید به خودشکوفایی، و تقویت همکاری در حل مسائل، پذیرش هویت و روایتهای فراگیرتر را تسهیل نماید.

من این کتاب را با این بحث آغاز کردم که منافع و ساختارها تنها دلیلهای وقوع منازعه‌‌های قومی درازمدت نیستند؛ هر جا که منازعه‌ تنها بر سر منافع و ساختارها باشد، دستیابی به توافق از راه مذاکره به نسبت آسان استمنازعه‌‌های قومی هنگامی به درازا می‌انجامند که پای هویت گروهی در میان باشد، و در چنین منازعه‌هایی، روایتهای گروهی به سرعت شکلی جامد و انعطاف‌ناپذیر به خود می‌گیرند و بر تقابلها می‌افزاینددر عین حال، این روایتها همچنین می‌توانند ابزارهای نیرومندی برای کاهش تنش باشند، چرا که شناختی می‌دهند از ترسها و امیدهای هر گروه، و نیز شیوه‌هایی برای از بین بردن تهدیدها و درگیریهای محسوسکتاب را با این بحث متقابل به پایان می‌برم که منازعه‌‌های درازمدت صرفاً به خاطر هویت در نمی‌گیرندما خواهیم توانست از طریق فهم چگونگی پیوند زدن تلاشهای منافعمحور با تلاشهای هویتمحور، نمونه‌ها و الگوهایی برای کنترل سازنده‌ی مدیریت منازعه‌ تهیه کنیم (بیس، روی ژپدی فیگوریدو، و وینگاست ۱۹۹۸). به منظور تغییر شکل روایتها، تضعیف موضع‌های ثابت و انعطاف ناپذیر، باز کردن کانالهای ارتباطی، و تصور مجموعه‌ اقدام‌های جدیدی که منازعه‌ ویرانگر را کاهش دهند، استفاده از اهرم بیانها و کنشهای فرهنگی به طور حتم باید جزئی از هر استراتژی باشددرک این نکته که چگونه می‌توان در منازعه‌ قومی به شرایط فوق دست یافت برای مقابله با این باور عمیق در میان برخی گروهها که منازعه‌ قومی اجتناب ناپذیر و دیرپا است، و نیز برای ایجاد نمونه‌ها و الگوهای مربوط به مدیریت سازنده‌ی آن منازعه‌، مهم است.

استفاده از دربرگیرندگی برای تسهیل و بیان آشتی

آشتی به معنی تغییر روابط طرفهای مخالف از نظر ابزاری و نیز احساسی می‌باشد، به طوری که هر یک از طرفها بتواند به راحتی آینده‌ای مشترک را تصور کند (کریزبرگ ۲۰۰۴؛ لانگ اند بریک ۲۰۰۳؛ راس ۲۰۰۴). آشتی می‌تواند فرایندی پیچیده داشته باشد که در آن میزانی از تغییر دیدگاه‌ها، رفتارها، رویّه‌های اداری، و/یا بیانهای نمادین دخالت دارند (کریزبرگ ۲۰۰۳). در منازعه‌‌های میان گروه‌های بزرگ، پذیرش طرف مقابل اغلب از طریق کنشهای نمادین و آیینی اعلام می‌شود – دقیقاً همان کنشها و بیانهای فرهنگی که در فصلهای پیشین توضیح داده شدندچنین پذیرشی به ویژه در موقعیتهایی اهمیت می‌یابد که معذرت خواهی صریح لفظی، بخشش، و جبران غرامت – که برای برخی افراد جزء اصلی روند آشتی هستند – امکان نداشته یا حتا مطلوب نباشدتأکید بر جنبه‌های نمادین و آیینی آشتی‌ی بین گروهها به این معنی است که پذیرش طرف مقابل یک بازی دو مرحله‌ای استنخست در میان رهبران و اعضای عادی هر جامعه، و در مرحله‌ی دوم بین دو گروهی که درگیر منازعه‌ هستند.

کنش نمادین و آیینی به چندین دلیل در روند آشتی جویی اهمیت دارد (مک‌گینتی ۲۰۰۳). برای دشمنان سابق معذرت‌خواهی مستقیم مشکل است؛ اما انجام کنش نمادین مبنی بر آشتی آسانتر استگاهی اینطور فکر می‌شود که بیان کلمات آسان است؛ کنش‌های نمادین صادقانه‌تر تلقی می‌شوندآیینها به ایجاد روایتهای نوین کمک می‌کنند و می‌توانند روایتهای تضعیف شده‌ی کنونی را دوباره تقویت کنند (جارمن ۱۹۹۷). بحث این نیست که کنشهای آیینی و نمادین از اظهارات زبانی مهمتر هستندمنظور این است که نحوه‌ی عمل این دو متفاوت است؛ بنا بر این کارکرد و تأثیرگذاری آنها بر روند آشتی نیز با یکدیگر است.

یکی از مشکلهای عملی این است که نیاز به آشتی (و زمان انجام آنبرای همه‌ی طرفهای منازعه‌ یکسان نیستاگر چه این امر تعجب برانگیز نیست، اما به این معنی است که هنگامی که یک طرف دست صلح به سمت دیگری دراز می‌کند و دعوتش رد می‌شود، گاهی با خشم و عصبانیت به این کار واکنش نشان داده می‌شود، که افزایش بیشتر تنش را به دنبال خواهد داشت.7 برای مثال، در موقعیتهایی که طرفهای منازعه‌ دارای قدرت و منابع اقتصادی به شدت نابرابری هستند، یکی از پرسشهای اصلی که طرف ضعیفتر می‌پرسد – و این پرسش امتحانی است برای اینکه تمایل طرف قویتر به آشتی تا چه حد صادقانه است – این است که طرف قویتر تا چه حد آماده است که منابع خود را با دیگران تقسیم کنددر افریقای جنوبی، اسرائیل – فلسطین و در روابط سیاهان و سفیدپوستان در ایالات متحده، برای طرفهای ضعیفتر آشتی تا حد زیادی با مسائل نابرابری مرتبط است – و این یادآوری می‌کند که نیازهای طرفهای مختلف لزوماً دوجانبه نیستند.

گرفتن ژست آشتی‌جویانه کار آسانی است، مانند سان دیدن رئیس جمهور بیل کلینتون از سربازان ویتنامی در هانوی، یا زانو زدن ویلی برانت در جایگاه گتو یهودیان ورشو، و به زانو افتادن ملک حسین، پادشاه اردن در برابر خانواده‌های کودکان اسرائیلی که به دست یک سرباز اردنی دیوانه کشته شده بودندپیامی که این گونه تصویرها می‌دهند قبول مسئولیت گذشته و نوید منظره‌ای از آینده استآنها میان مردمی که در مقابل هم بوده‌اند پیوند برقرار یا تقویت می‌کننداما این اقدامها کنشهایی منفرد هستند و برای اینکه مؤثر واقع شوند باید در چهارچوب یک اقدام همه جانبه و سازمانیافته در جهت تغییر دادن و گسترده‌تر کردن منظره‌ی نمادین و آیینی به عمل در آیند، به طوری که تهدیدها را برطرف و روابط را دگرگون کنندسه گونه از این نوع اقدامها که در فصلهای پیشین به تفصیل توضیح داده شدند عبارتند از زبان، تعطیلی‌ها و مراسم، و منظره‌ی نمادین جامعهیک تأمل پایانی در این خصوص شاید مفید واقع شود.

زبان – زبان ابزاری برای بیان نمادین و آیینی تفاوتهای گروهی استهنگامی که در منازعه‌های شدید قومی گروههایی خواهان آن می‌شوند که زبان آنها زبان رسمی کشور شناخته شود یا در عرصه‌ی همگانی از مزایای ویژه برخوردار شود، در کانون توجه قرار می‌گیردهنگامی که ستیزه‌گری بالا می‌گیرد، زبان یکی از آسانترین راههایی است که با آن می‌توان دولت را به یک گروه خاص مرتبط کرد و به سادگی آن را به مسائلی مانند قدرت اقصادی و کنترل سیاسی پیوند زددر کبک و کاتالونیا، تقاضای خودمختاری منطقه‌ای (و فرهنگیبر اساس زبان توجیه می‌شود اما خواسته‌ها بسیار گسترده‌تر از حقوق زبانی هستنددر بسیاری از کشورهای جهان سوم، و به تازگی در کشورهای مستقل اروپای خاوری و مرکزی، پذیرش حقوق زبانی به عنوان مبنایی برای مسئله‌ی به رسمیت شناخته شدن گروه‌ها تلقی می‌شود (لایتین ۱۹۹۸).

در اروپای غربی و خاوری، درگیریهای ناگواری بر سر سیاستهای زبانی در سال ۱۹۹۰ در اسلواکی، مولداوی، استونی و جاهای دیگر گهگاه به خشونت گرایید و ناسیونالستهای افراطی را علیه اقلیتهای منطقه‌ای در آن کشورهای تازه استقلال یافته برانگیختدر اسلواکی، منازعه‌ بر روی گویشوران زبان مجاری در بخش جنوبی کشور متمرکز شد و از آنها خواسته شد که وفاداری خود را با یادگیری زبان اسلواکی نشان دهند و تابلوهای زبان مجاری را بردارنداگر چه تنش قومی پس از انتخابات ۱۹۹۸ فروکش کرده است، اما دلیلی در دست نیست که فکر کنیم که این ستیزه‌گری حل و فصل شده استاستونی و مولداوی دو کشور تازه استقلال یافته با اقلیت بزرگی از شهروندان روسی زبان هستنددر استونی منازعه‌ پیرامون مسئله‌ی شهروندی رخ داداستونیایی‌ها قانون تصویب کردند که طبق آن به روسی زبانها تابعیت استونیایی اعطا می‌شد، به این شرط که در آزمون زبان استونیایی موفق می‌شدند، زبانی که بسیاری از روس‌ها زحمت یادگرفتنش را به خود نداده بودند، با آنکه مدت زیادی از اقامتشان در آن کشور می‌گذشت.8

با وجود حاد بودن برخی از اختلافهای زبانی، برخی کشورها موفق شده‌اند که آنها را به کنترل در آورند یا دست کم از ورود آنها به حوزه‌ی درگیریهای خشونت بار جلوگیری به آورندبرای مثال، در کانادا، بر خلاف آن همه جنجال فرانسوی زبانان در باره‌ی ستم و گهگاه حمایت مردمی قوی از جدایی‌طلبی، اختلاف زبانی خشونت‌آمیز نیستبه همین گونه، اسپانیا نیز از زمان مرگ فرانکو به کاتالونیا و سایر منطقه‌ها خودمختاری داده است که به آنها اجازه می‌دهد که سیاستهای زبانی خود را تدوین کنندهندوستان نیز یک مورد مرتبط دیگر در این زمینه استدر دهه‌ی ۱۹۵۰ آشوبهای فراوانی بر سر زبان در بسیاری از بخشهای کشور درگرفتاما از زمان تاکنون وضعیت آرام بوده است چرا که مرزهای زبانی و سیاسی تا حدود زیادی بر هم منطبق شده‌اند و هر استان دارای سه زبان رسمی است – هندی، انگلیسی و زبان بزرگترین گروه زبانی ساکن در آن استان (لایتین ۱۹۹۷).

تعطیلی‌ها و مراسم تعطیلی‌هایی که متعلق به اقلیتهای خاصی باشند امری عادی به شمار می‌روداما در جامعه‌هایی که به شدت متفرق و دسته دسته هستند و تعطیلی یا آیینهای دیگری که از سوی همه‌ی گروهها برگزار شوند اندک باشند یا وجود نداشته باشند، تعطیلی‌های خاص اقلیتها می‌توانند مشکل‌آفرین باشنداین امر مصداق بیشتری پیدا می‌کند هنگامی که تعطیلیهایی که افتخارهای یک گروه را جشن می‌گیرد برای گروه دیگر مایه‌ی سرشکستگی تلقی شودروز استقلال اسرائیل برای فلسطینیها روز نکبت یا فاجعه نامیده می‌شودتعطیلی سالگرد نبرد سوم (Battle of Somme) در ایرلند شمالی یک مثال قابل توجه از تعطیلی‌های خاص استدر آن روز در سال ۱۹۱۶، در جنگ جهانی اول شمار زیادی از سربازان بریتانیایی کشته شدندپروتستانها این روز را به عنوان نماد وفاداری به نظام سلطنتی بریتانیا تعطیل رسمی می‌شمارند در حالی که کاتولیک‌ها به آن اعتنایی نمی‌کنندجمهوریخواهان ایرلندی جنگیدن و کشته شدن در آن نبرد را پشتیبانی از بریتانیایی‌ها تلقی می‌کنند و تمایلی نداشته‌اند که حتا گرامیداشت کشتگان خودشان را هم به شکلی برگزار کنند که بیانگر پیوندی مشترک با پروتستانها باشدمثال دیگری از ایرلند شمالی این است که روز پاتریک مقدس به طور انحصاری از سوی کاتولیکها جشن گرفته می‌شود در حالی که هیچ دلیل مذهبی برای عدم شرکت پروتستانها در آن وجود ندارددر سالهای اخیر از پروتستانها دعوتهایی صورت گرفته است تا در رژه‌ی روز پاتریک مقدس در دوبلین، بلفاست، و جاهای دیگر شرکت کننداگر چه برخی از پروتستانها این دعوت را پذیرفته‌اند، اما نمایش خصومت‌آمیز پرچم سه رنگ ایرلند و دیگر نمادهای جمهوریخواهان باعث شده است که تلاشهای انجام شده برای استفاده از این رژه در جهت ایجاد پلی ارتباطی میان این دو جامعه تاکنون اثربخش نبوده است.

تعطیلی‌های ابتکاری یا بازتعریف شده می‌توانند کارکرد آیینهایی وحدت‌بخش داشته باشند، اگر به شکلی فراگیر و دربرگیرنده تعریف شوندکوانزا، یک جشنواره‌ی ابداعی برای آمریکاییان افریقایی‌تبار، میراث افریقایی آنان را گرامی می‌دارداین جشن در تقویم آیینهای آمریکا، همراه با کریستمس و حنوکا برگزار می‌شود، اگر چه یک جشن مذهبی نیستهمانند روز مارتین لوتر کینگ، گرامیداشت تجربه‌ها و ریشه‌های سیاهان مبتنی به دشمنی با سفیدپوستان نیست و مشارکت و همکاری گهگاهی آنان را رد نمی‌کنددر روز مارتین لوتر کینگ، که یک تعطیلی ملی است، در بسیاری از شهرها مراسم بین گروهی برگزار می‌شود و خدمات اجتماعی آنها افرادی از همه‌ی گروهها را در بر می‌گیردافریقای جنوبی اکنون ۱۷ دسامبر را به عنوان روز آشتی جشن می‌گیرداین روز در زمان آپارتاید از سوی سفیدپوستان حاکم روز مقدس میثاق نامیده می‌شدهنوز نمی‌توان گفت که این اقدام تا چه حد موفق خواهد شد.

مراسم و جشنهای همگانی همچنین شیوه‌ی مهمی برای نمایش هویتهای فراگیرنده هستندروایتهایی در باره‌ی آن هویتها و بزرگداشتشان از مراسم رسمی تا جشنواره‌های غیر رسمی9 را در بر می‌گیرددر چنین مراسمی، مشارکت همگانی و هویتهای مشترکی که به نمایش گذاشته می‌شوند اهمیتی بیش از محتوای برنامه‌های مراسم دارنداقدام برای آشتی دادن دشمنان سابق هنگامی می‌تواند ثمربخش واقع شود که تماس مستقیم یا نزدیک بین طرفهای رقیب برقرار شود، مراسمی همگانی برگزار شوند که توجه بالایی را جلب کنند، و رفتار آیینی یا نمادینی انجام شود که نشان دهد از نظر طرفهای رقیب ستیزه‌گری فیصله یافته است و انتظار روابط دوستانه‌ی گسترده‌تری می‌رود” (لانگ و بریک ۲۰۰۳:۶).10

منظره‌ی نمادین با گسترش منظره‌ی نمادین می‌توان دربرگیرندگی را با قدرت اجرا کرد،‌همانگونه که در ایرلند شمالی، افریقای جنوبی، و ریچموند و ویرجینیا دیدیم، و آن را می‌توان به معنای پذیرش آیینی و آشتی جزئی تلقی کردمکانهای مقدس (که لزوماً مذهبی هم نیستندجزء مهمی از منظره‌ی نمادین به شمار می‌رونداما علاوه بر این تعریف و توصیف سکولارتری نیز از هویت این گروهها در رسانه‌های گروهی، تئاتر، ادبیات و هنرهای همگانی ارائه می‌شود که می‌تواند آنها را دربرگیرنده یا انحصارگر معرفی کند.

همه‌ی گروهها جایگاههایی دارند که برایشان مقدس هستند (فریدلند و هچت ۱۹۹۱و در منظره‌ی نمادین، این مکانها اغلب دارای بار عاطفی شدید، مورد احترام، و حفاظت شده هستند، به ویژه هنگامی که به شکلی مورد تهدید قرار گیرند که تهدید کل گروه تلقی شود.11 این مکانها نشان دهنده‌ی رویدادهای مهمی از گذشته‌ی گروه هستند و با پیروزیها یا شکستهای مهم گروه، معجزه‌ها، و شاهکارهای قهرمانان باستانی مرتبط می‌باشند (لوینسون ۱۹۹۸). جایگاههای مقدسی که حاوی آثار باستانی هستند که گذشته‌ی گروه را به حال و آینده‌ی آن پیوند می‌زنند اغلب از نظر احساسی قدرت بسیار بالایی دارند (بنونیستی ۲۰۰۰). پذیرش افراد خارج از گروه اغلب دارای محدودیت است و تصور سهیم کردن دیگران در آن مشکل است، تا چه برسد به تملک آن.

هنگامی که گروه در منظره‌ی نمادین دربرگرفته و پذیرفته شود، امکان خواهد یافت که موضع خود را توجیه نماید به طوری که هم بازتاب دهنده وهم تقویت کننده‌ی تغییرهایی باشد که در روایت سیاسی آنها روی داده استدربرگرفته شدن در منظره‌ی نمادین به گروه‌ها امکان می‌دهد که برای تلفات و خسارتهای گذشته‌شان سوگواری کنند، و هم‌چنین امیدها و آرمانهایشان برای آینده را بیان کنندجای تعجب نیست که اینگونه مکانها و همه‌ی آثار و تمثیلهای موجود در آنها، به مثابه‌ی بیانیه‌های نمادین پذیرش، می‌توانند تبدیل به منبعی بشوند برای منازعه‌ شدید میان گروه‌ها، حتا میان آن گروه‌هایی که پیش از آن از نظر اجتماعی نامرئی بوده‌اند آنها چه داستانهایی را برمی‌گزینند تا در باره‌ی خود ارائه کنند؟ این امر چه ارتباطی پیدا می‌کند با تعیین اینکه چه کسی به نمایندگی از گروه سخن بگوید؟ چه کسی کنترل روایت و تصویرهای مربوط به آن را به دست می‌گیرد؟ همه‌ی این موضوعها می‌توانند بحثهای تفکر برانگیز و داغی را دامن بزنند، همانگونه که در قضیه‌ی موزه‌ی هالوکاست در واشینگتن و موزه‌ی حوزه‌ی شش در کیپ تاون پیش آمد (لیننتال ۲۰۰۱ الف؛ رسول و پروسالندیس ۲۰۰۱). یک منظره‌ی نمادین ِ دربرگیرنده نشاندهنده‌ی خوبی برای شمولیت اجتماعی است که وجود روابط متقابل و سهم مشترک در جامعه را پیام می‌دهداین حالت باعث می‌شود که آنچه پیشتر دیده نمی‌شد اکنون دیده شود، به بی‌صدایان امکان سخن گفتن می‌دهد، می‌تواند به جوانان پیام‌هایی قوی بفرستد و به بازسازی روابط میان گروهها کمک کند.

نتیجهاستفاده از نیروی کنش و بیان فرهنگی

فرهنگ نمی‌تواند همه‌ی کارهای لازم برای حل و فصل اختلاف‌های گروهی را انجام دهدوجود علاقه‌ی واقعی و نهادهای لازم نیز مهم است؛ اما واضح است که فرهنگ و نهادها بر روی هم تأثیر می‌گذارند، هر چند برای ما روشن نیست که این امر چگونه روی می‌دهدیکی از فرضیه‌های اساسی این است که کنشهای فرهنگی و رفتارهای نمادین می‌توانند به ایجاد فضایی کمک کنند که در آن طرفهای رقیب بتوانند در مورد اختلافهای عمده‌ی خود مذاکره کنند، و در صورتی که این مذاکره‌ها به موفقیت بیانجامد، لازم است که کسانی که از موافقتنامه حمایت می‌کنند شیوه‌ی بیانی پیدا کنند که از نظر فرهنگی مناسب باشد تا بتوانند حمایت لازم را برای اجرا و نهادینه کردن آن جلب نمایند (مک‌گینتی ۲۰۰۳). بنا بر این، برای توانمند کردن گروهها در جهت بازآفرینی روابط و تعییر رفتار و دیدگاههایشان به طریقی بادوام و پایدار، چگونه می‌توان از اهرم بیان فرهنگی استفاده نمود تا بیشترین نتیجه حاصل شود؟

در همه‌ی منازعه‌‌هایی که در این کتاب بررسی شدند، افراد یا گروههایی بوده‌اند که در زمانهای مختلف حرکت‌های جدی و معنی‌داری برای دربرگرفتن و پذیرش رقیبان کرده‌انددر برخی موردها، این حرکتها از جانب مقابل نیز پاسخ داده شده است و جزئی از تغییر مسیر زبان آن حزب و نیز منظره‌ی نمادین کشور بوده است، که انجام دگرگونی در رفتار و رویه‌های سازمانی را تسهیل کرده استبرای مثال سخنان خوان کارلوس پادشاه اسپانیا در افتتاحیه‌ی بازیهای المپیک بارسلونا در 1992 به زبان کاتالان یک نمونه‌ی موفقیت‌آمیز از این‌گونه حرکتها بودچه عاملهایی تعیین می‌کنند که کی چنان ژستهایی به پیامدهایی سازنده منجر می‌شوند و کی بی پاسخ می‌مانند؟

احتمال اینکه ژستهای دربرگیرنده تأثیر دراز مدت داشته باشند اندک است، اگر به شکل اقدامی تک افتاده و منفرد باشند و با تلاشهای جدی برای مذاکره و اجرای دگرگونی‌های سیاسی و نهادینه در پیوند نباشنداحتمال بیشتری می‌رود که این گونه حرکتها بازتاب مثبتی بیافرینند اگر به طور مستقیم یا غیر مستقیم با پیشنهادهای سیاسی مرتبط باشند که نگرانی‌های اصلی و اختلافهای واقعی بین طرفهای منازعه‌ را مطرح می‌کنند.12اینکه چگونه به نتیجه‌ای دست یافته شود در منازعه‌های مختلف شکلهای مختلفی را به خود می‌گیرددر برخی موردها، این امر به رهبران ارشد بستگی دارد که ژست و رفتارهای معنی‌دار و متقابل، و گهگاه خطرناکی از خود نشان دهند، اما در موردهایی نیز چنین حرکتهای در برگیرنده بیشتر مبنایی مردمی و اجتماعی دارندبعضی وقتها این نشانه‌های رفتاری در پی مذاکره‌های سیاسی بروز می‌یابند، و گاهی نیز مذاکره‌های سیاسی خود حاصل چنین ژستها و نشانه‌های رفتاری در برگیرنده هستنداما این حرکتها، ایماها و اشاره‌ها هنگامی اهمیت می‌یابند که فضایی برای پیشنهادهای جدی و حقیقی ایجاد یا چنان فضایی را تقویت کنندیکی از شیوه‌های وقوع این امر آن است که شخصیتهای سیاسی بنا به تجربه‌ی واکنشها نسبت به حرکتهای مشابه پیشین دریافته باشند که چنین پیشنهادهایی در میان پشتیبانانشان پرهوادار استبا این حال، از آنجا که بسیاری از رهبران در جامعه‌های چند دسته‌ای و از هم گسسته به واسطه‌ی اشتهارشان به مدافعان سرسخت مردمشان به مقام رهبری رسیده‌اند، برایشان بسیار مشکل است که موضع فراگیرتری بگیرند بدون ترس از اینکه متهم به فروش گروه خود شوندبه این معنی که ایمااشاره‌های دربرگیرنده گسترش (یا تکثیرو انتقال محدودی در قلمروهای مختلف خواهند یافت، مگر آنکه بدنه‌ی عام جامعه، رهبران فکری و دیگران فعالانه در یک گفتمان پیرامون همکاری و همزیستی شرکت کنند و به این ترتیب برای همکاری میانگروهی حمایت جلب کنند و تصمیم سیاستمداران را تقویت نمایند.

هر چند ایما و اشاره‌های عمده‌ی شخصیتهایی مانند نلسون ماندلا نقشی حیاتی در تقویت کنشها و بیان فرهنگی داشته باشند و باعث ایجاد دگرگونی در دیدگاهها، رویه‌ها و نهادها شوند، کنشهای خردتر نیز اهمیت دارندافزون بر این، اقدام‌هایی از این دست از نظر سیاسی نیز اهمیت دارند، زیر آنها می‌توانند شمار زیادی از مردم را در این فرایند مشارکت دهند و در عین حال با این دیدگاه نیز مقابله کنند که تنها کارهای چند تن آدمهای قدرتمند می‌تواند تغییر ایجاد کندبرخی از اقدامهای محدود ولی بالقوه با اهمیتی که می‌توان انجام داد عبارتند از اقدامهایی که باعث افزایش حضور گروه‌هایی از مردم شود که تا پیش از آن در صحنه‌های عمومی از قبیل رسانه‌های گروهی، زندگی سیاسی، و عرصه‌های هنری نامرئی بوده‌انداین اقدامها باید به شیوه‌ای انجام شوند که به اقلیت‌های نامرئی پیام دهد که تا چه حد موجه و مشروع است که گروه آنها نیز جایی سر میز” داشته باشدشمولیت و گسترش زبانی و هنری نشان دهنده‌ی پذیرش و احترام برابر” است، و این توانایی را دارد که تنشهای میانگروهی را از بین ببرداین امر می‌تواند با تأکید بر سرنوشت مشترک، افزایش امید به خودشکوفایی، و تقویت همکاری در حل مسائل، پذیرش هویت و روایتهای فراگیرتر را تسهیل نماید.

من این کتاب را با این بحث آغاز کردم که منافع و ساختارها تنها دلیلهای وقوع منازعه‌‌های قومی درازمدت نیستند؛ هر جا که منازعه‌ تنها بر سر منافع و ساختارها باشد، دستیابی به توافق از راه مذاکره به نسبت آسان استمنازعه‌‌های قومی هنگامی به درازا می‌انجامند که پای هویت گروهی در میان باشد، و در چنین منازعه‌هایی، روایتهای گروهی به سرعت شکلی جامد و انعطاف‌ناپذیر به خود می‌گیرند و بر تقابلها می‌افزاینددر عین حال، این روایتها همچنین می‌توانند ابزارهای نیرومندی برای کاهش تنش باشند، چرا که شناختی می‌دهند از ترسها و امیدهای هر گروه، و نیز شیوه‌هایی برای از بین بردن تهدیدها و درگیریهای محسوسکتاب را با این بحث متقابل به پایان می‌برم که منازعه‌‌های درازمدت صرفاً به خاطر هویت در نمی‌گیرندما خواهیم توانست از طریق فهم چگونگی پیوند زدن تلاشهای منافعمحور با تلاشهای هویتمحور، نمونه‌ها و الگوهایی برای کنترل سازنده‌ی مدیریت منازعه‌ تهیه کنیم (بیس، روی ژپدی فیگوریدو، و وینگاست ۱۹۹۸). به منظور تغییر شکل روایتها، تضعیف موضع‌های ثابت و انعطاف ناپذیر، باز کردن کانالهای ارتباطی، و تصور مجموعه‌ اقدام‌های جدیدی که منازعه‌ ویرانگر را کاهش دهند، استفاده از اهرم بیانها و کنشهای فرهنگی به طور حتم باید جزئی از هر استراتژی باشدبرای مقابله با این باور عمیق در میان برخی گروهها که منازعه‌ قومی اجتناب ناپذیر و دیرپا است، و نیز برای ایجاد نمونه‌ها و الگوهای مربوط به مدیریت سازنده‌ی آن منازعه‌، درک این نکته مهم است که به چه طریقی می‌توان در منازعه‌ قومی به شرایط فوق دست یافت.

ـــــــــــــــــ 

11 گالیور (۱۹۷۹: صص ۸۱–۱۲۰) و وُُلکان (۱۹۸۸: ص ۱۴۶) هر دو اشاره می‌کنند که می‌توان مدیریت منازعه‌ را باید به عنوان یک فرایند دایره‌وار درک کرد و نه خطی. هنگامی که طرفهای منازعه‌ به یکدیگر نزدیکتر می‌شوند، ممکن است مسئله‌های جدیدی مطرح شوند، یا ترس از نزدیکی بیش از حد باعث شود که بر جدایی خود تأکید کنند. وُلکان این حالت را “حالت آکاردئونی” می‌نامد.

2 اختلافهای زبانی لزوماً ناخوشایند نیستنددر میان کشورهای شوروی سابق، مورد قزاقستان جالب توجه استرسمیت پیدا کردن زبان قزاقی، بر خلاف کشورهای حوزه‌ی بالتیک، باعث برانگیختن احساسات نشد، با وجود آنکه شمار زیادی روس تبار در آن کشور زندگی می‌کنند (لایتین ۱۹۹۸).

3 مراسمی مانند سوگند ریاست جمهوری، مراسم تدفین، و سایر مراسم دولتی ارزش آن را دارند که با جزئیاتی بیش آز آنچه در اینجا آمد مورد بحث قرار گیرندیکی از چنین بررسیهایی که با تمرکز بر نقش رسانه‌ها انجام شده، کاری است از دایان و کاتز (۱۹۹۲).

4 هنگامی که پیمان اسلو در کاخ سفید امضا می‌شد، بیل کلینتون اصرار داشت که یاسر عرفات و اسحاق رابین با هم دست دهند و کاخ سفید به دقت مراقب بود که آنها این کار را بکنند؛ در همان زمان، کلینتون نمی‌خواست که عرفات رهبر اسرائیل را در آغوش بگیرد.

5 هموندان گروه به آسانی قدرت و آسیب‌پذیری یک مکان مقدس را حس می‌کنندهنگامی که در سال ۱۹۹۴ من در سری‌لانکا بودم، در سفری به شهر باستانی آنوراداپورا این موضوع دوباره به من یادآوری شدمنطقه دارای ساختمان‌های زیبای فراوانی است و راهبان یهودی در رداهای زعفرانی و نیز مردم عادی در این مرکز زیارتی مهم بودایی به این سو و آن سو می‌رونددر این زیارتگاه درخت انجیر مقدسی به نام درخت بودهی وجود دارد که در تمام شبانه روز از آن نگهبانی می‌شوداعتقاد بر این است که این درخت از نهال درختی روییده است که در زیر آن بودا در سال ۵۲۶ به روشنایی دست یافت و در سده‌ی سوم میلادی از هندوستان به آنجا آورده شده استآرامش و سکوت در محیط برقرار استچند سال پیش یک گروه از ببرهای تامیل به آنوراداپورا حمله کردند و با سلاح‌های خودکار آتش گشودند، ۱۸۰ تن را کشتند و صدها تن دیگر را زخمی کردنددر دیداری که از آنجا داشتم با من در باره‌ی آن حمله صحبت کردند اما به جای تمرکز بر کشتگان و زخمی‌ها، میزبانم گفت، «آنها سعی کردند درخت ما را نابود کنند.» برای او، نابودی درخت حمله‌ای بسیار بدتری به بودایی‌های سینهالی تلقی می‌شد.

6 زمینه‌ای که بر بستر آن این حرکتها صورت می‌گیرند اغلب شکننده است و هنگامی که یک ژست دربرگیرنده‌ی نمادین یا یک پیشنهاد سیاسی جدید ارائه می‌شود، گروههای بیرونی به سرعت حمایت شدید خود را اعلام می‌کنند و هواداران احساس مشروعیت می‌کننداما این اظهارهای خیرخواهانه ممکن است مشکل‌ساز شوند، چنانچه باعث شوند که مخالفان فرایند صلح احساس انزوا و خطر کنند به طوری که بسیج شوند و به طور پنهانی یا آشکار از کارشکنانی حمایت کنند که با سخنان تحریک کننده یا خشونت‌ورزی‌های سنجیده هر گونه کاهش تنشها را با اخلال مواجه کنند.

71 گالیور (۱۹۷۹: صص ۸۱–۱۲۰) و وُُلکان (۱۹۸۸: ص ۱۴۶) هر دو اشاره می‌کنند که می‌توان مدیریت منازعه‌ را باید به عنوان یک فرایند دایره‌وار درک کرد و نه خطی. هنگامی که طرفهای منازعه‌ به یکدیگر نزدیکتر می‌شوند، ممکن است مسئله‌های جدیدی مطرح شوند، یا ترس از نزدیکی بیش از حد باعث شود که بر جدایی خود تأکید کنند. وُلکان این حالت را “حالت آکاردئونی” می‌نامد.

8 اختلافهای زبانی لزوماً ناخوشایند نیستنددر میان کشورهای شوروی سابق، مورد قزاقستان جالب توجه استرسمیت پیدا کردن زبان قزاقی، بر خلاف کشورهای حوزه‌ی بالتیک، باعث برانگیختن احساسات نشد، با وجود آنکه شمار زیادی روس تبار در آن کشور زندگی می‌کنند (لایتین ۱۹۹۸).

9 مراسمی مانند سوگند ریاست جمهوری، مراسم تدفین، و سایر مراسم دولتی ارزش آن را دارند که با جزئیاتی بیش آز آنچه در اینجا آمد مورد بحث قرار گیرندیکی از چنین بررسیهایی که با تمرکز بر نقش رسانه‌ها انجام شده، کاری است از دایان و کاتز (۱۹۹۲).

10 هنگامی که پیمان اسلو در کاخ سفید امضا می‌شد، بیل کلینتون اصرار داشت که یاسر عرفات و اسحاق رابین با هم دست دهند و کاخ سفید به دقت مراقب بود که آنها این کار را بکنند؛ در همان زمان، کلینتون نمی‌خواست که عرفات رهبر اسرائیل را در آغوش بگیرد.

11 هموندان گروه به آسانی 

12زمینه‌ای که بر بستر آن این حرکتها صورت می‌گیرند اغلب شکننده است و هنگامی که یک ژست دربرگیرنده‌ی نمادین یا یک پیشنهاد سیاسی جدید ارائه می‌شود، گروههای بیرونی به سرعت حمایت شدید خود را اعلام می‌کنند و هواداران احساس مشروعیت می‌کننداما این اظهارهای خیرخواهانه ممکن است مشکل‌ساز شوند، چنانچه باعث شوند که مخالفان فرایند صلح احساس انزوا و خطر کنند به طوری که بسیج شوند و به طور پنهانی یا آشکار از کارشکنانی حمایت کنند که با سخنان تحریک کننده یا خشونت‌ورزی‌های سنجیده هر گونه کاهش تنشها را با اخلال مواجه کنند.

شناسه‌ی جستار بالا در متن اصلی:

Ross, Mark Howard. “Chapter 11: Culture’s central role in ethnic conflict”, in Cultural Contestation in Ethnic Conflict. NY: Cambridge University Press, 2007.

© Ali Negahban, of Persian Language Services, translated this article in collaboration with George Mason University, under the project titled “Iranian Ethnic Minority Rights Empowerment Program: Online Interactive Multilingual Course, Support Network and Educational Library.” George Mason University and the Funding Agency have a royalty-free, non-exclusive and irrevocable right to reproduce, publish or otherwise use, and to authorize others to use, any copyrightable material that is developed under and as a result of the above agreement.

  • پدید آورنده :

نوشته‌های همانند

  • نظریه فرهنگ، برخورد فرهنگها و کاربرد شیوه‌های حل ستیزه

    کوین اَوروک برگرداننده: علی نگهبان «در این نوشتار قصد دارم که بر یک نظریه‌ی فرهنگی خاص تمرکز کنم، نظریه‌ای که از […]

  • کنش بی‌خشونت

      مفهوم‌های بنیادین ساتیاگراها: مكتب خشونت‌پرهيزی گاندی ۱. «ساتیا» واژه‌ای سانسکریت به معنی حقيقت است؛ به طور ضمنی معنی‌هایی هم‌چون ذهنيت باز، صداقت، و انصاف […]

  • نشسته در اگر (شعر)

    علی نگهبان: می‌نشینم در آفتاب ایوان جنوبی تپه‌های روبرو سفیدند از برف سگ همسایه زیر درخت حیاطشان، تنها جایی که […]

  • نقش محوری فرهنگ در ستیزه‌های قومی

    نوشته‌ی زیر به بررسی نقش فرهنگ در کنش سیاسی می‌پردازد و در آن به ویژه راه‌ها و چگونگی بهره‌گیری از […]